اواخر 4ماهگی تا ورود به 5ماهگیه پسرم
سلام شیرینم.چهار شنبه 20آذر سه نفره به سمت مشهد حرکت کردیم،خیلی عوض شدی!!!سریه قبل که میخواستیم بریممشهد همش تو ماشین لالا بودی ولی این سری.......همش بیدار و تو بغل من! دور وبرت رو نیگا میکردی و اولین برف عمرت رو هم دیدی,اینجا وقت عکس گذاشتن ندارم.انشالله خونه خودمون عکس میذارم. وقتی رسیدیم سر تو همه با هم دعوا داشتن،الهی دورت بگردم. بابایی جمعه22آذر حرکت کرد ب سمت گنبد،خدا پشت و پناهش،و عصر جمعه هم شما به پشت بودی و برگشتی دمر شدی اینقد همه برات دست زدن.... و سریع ب بابا محمود زنگ زدم و خوش خبری دادم،حالا هم تموم تلاشتو مکینی تابری جلو...البته میچرچی و از جات تکون میخوری ولی نمیری جلو بیشتر ب چپ و راست میری. عزیزم برای دخمل عم...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
22:38












